![]() |
![]() |
|
| عشق |
|
چشم من بیا منو یاری بکن! گونه هام خشکیده شد کاری بکن! غیر گریه مگه کاری می شه کرد! کاری از ما نمیاد زاری بکن! اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد! تا قیامت دل من گریه می خواهد! قصه ی گذشته های خوب من! خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن! حالا باید سر رو زانوم بزارم! تا قیامت اشک حسرت ببارم! سرنوشت چشاش کوره نمی بینه! زخم خنجرش می مونه رو سینه! لب بسته سینه ی غرقه به خون! قصه ی موندن آدم همینه! هرچی دریا رو زمین داره خدا! با تموم ابرای آسمونها! کاشکه می داد همه رو به چشم من! تا چشام به حال من گریه کنن! اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد! تا قیامت دل من گریه می خواد! دل هیچکی مثل من غم نداره! مثل من قربت و ماتم نداره! حالا که گریه دوای دردمه! چرا چشمم اشکشو کم میاره! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 21:6 توسط فرامرز بی غم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام به همه عزیزان
نمي دونم نازنينم كه كدوم حرف تو را آزرد يا كدوم ترانه من تو رو مثل گلي پژمرد نمي دونم نمي دونم كه چي گفتم تو شنيدي چه خطايي سر زد از من كه تو از من دل بريدي اگه روزي تو نباشي بين ما را هي نباشه نمي دونم كي مي تونه كه برام مثل تو باشه اگه روزي تو نباشي يا بري از من جدا شي نمي دونم تو مي توني عاشقي دوباره باشي فرامرز بی غم 09119216514 n_bachegorbe@yahoo.com |
| آرشیو موضوعی |
|
گالری عکس عمومی |
|
RSS
|